عبد المحمد آيتى
25
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
كرد . ناصر الدين متغير شد و با آن كه به نظر [ 30 ] اجلال و تعظيم و اكرام جانب چنان علّامهء روزگار و حكيم بزرگوارى را ملاحظه مىكرد او را بازداشت فرمود . در اين هنگام كه جهان ديگر شد به حضرت ايلخان رسيد و به انواع عاطفت و رأفت محظوظ گشت و صلات فراوان يافت . هلاكو فرمود تا ملازم اردو باشد و هر سؤال كه در مصالح ملك و مهمات دولت از او مىكرد پاسخى طبق قانون حكمت در لباس تمثيلى لايق بيان مىفرمود و اين امر هرچه بيشتر موجب تقرب او گرديد . ابن العلقمى در خفا نزد هلاكو كس فرستاد و پس از اظهار عبوديت و بندگى بغداد را هرچه بيشتر در چشم او بياراست . و از زشتى اعمال خليفه شرحى مبسوط به عرض او رسانيد كه اگر لشكر بدين سوى روانه دارد بدون آن كه حتى نيازى به صفآرائى باشد شهر را تسليم او خواهد كرد . هلاكو بدين قول اعتماد نكرد . زيرا وصف بغداد و كثرت لشكر و اسلحهء آن شهر در عالم مشهور شده بود . و نيز به علت اتصال خانهها به هم و تنگى كوچهها ممكن نمىشد كه سپاه مغول با آن كثرت و عظمت در آن شهر پراكنده گردد . از اين گذشته اوكتا قاآن در آغاز جلوس در زمان خلافت الناصر لدين الله ، چورماغون « 1 » را با لشكرى از مغول چون شياطين و غول به آن شهر فرستاده بود . در آن تاريخ صد و بيست هزار سوار در شهر و اطراف آن آمادهء پيكار بودند . خليفه به مدافعت پرداخته چورماغون را منهزم ساخته بود . « 2 » رسولان ابن العلقمى پىدرپى نزد هلاكو مىآمدند و او اطمينان مىداد كه سپاه را ناراضى كند و با خليفه هرچه بيشتر گرم گيرد و اسباب اين فتح را آماده گرداند . « 3 » هلاكو در اين مورد با مولانا نصير الدين مشورت كرد تا از روى احكام نجوم حكمى كند . و نصير الدين حكم كرد كه استخلاص آنجا بىتحمل رنجى [ 31 ] بر دست او ميسر خواهد شد . هلاكو خان به دلى ثابت بدان سو براند و از همدان رسولى فرستاد و خواست تا خليفه يكى از اين چند تن : دواتدار كوچك يا شرابى و يا وزير « 2 » سليمان شاه « 3 » را
--> ( 1 ) - چ : جورماغون ( 2 ) - چ : يا وزير و يا سليمان شاه . ( 3 ) - سليمان شاه بن برجم الايوايى . رئيس يكى از قبايل معتبر تركمان موسوم به ايوه كه در حدود كردستان و لرستان اقامت داشتهاند . براى تفصيل رجوع كنيد به جهانگشاى جوينى ، چاپ قزوينى . ج 3 / ص 453 .